تبليغاتX
گیلان ، استان زیبای من

 اين شهرستان به مساحت 1427 كيلومتر مربع در طول 35/49 و عرض 16/37 جغرافيايي واقع شده است و داراي شش شهر،  شش بخش، 18 دهستان و 296 آبادي مي باشد. شهرهاي آن عبارتند از : رشت ـ خمام ـ كوچصفهان ـ لشت نشاء ـ خشكبيجار ـ سنگر.

جمعيت شهرستان رشت 783289 نفر است كه 528657 نفر يعني 5/67 در صد از جميعت شهرستان رشت را شهرنشينان و 254632 نفر يعني 5/32 درصد را روستانشينان تشكیل  مي دهند .

شهرداری

شهر رشت مركز استان گيلان بوده و تقريباً در مركز جلگه گيلان قرار گرفته است. شهر رشت، از قديم آباد و مسكوني بوده و ساكنان اصلي آن را گيلها (قوم گيل) تشكيل مي دهند. در منابع تاريخي آمده است كه اين شهر به احتمال قوي، قبل از اسلام، در زمان ساسانيان وجود داشته   است . تمام نواحي ساحل غرب سفيد رود در گذشته بيه پس ناميده مي شد و در مقابل، تمام نقاط واقع در مشرق سفيد رود را بيه پيش مي ناميدند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در ساعت 16:26 | لینک  | 

زادگاه

هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه

 ابوالحسن و ابوعلى

لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير.

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.

مادر امام
در روايتهاى مختلفى كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق) و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذى القعده آورده اند.

روز شهادت
وفات آن حضرت را نيز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) يعنى همان سال وفات امام صادق عليه السّلام بوده است؛ چنان كه مفيد، كلينى، كفعمى،

نوشته شده توسط سعید در ساعت 17:1 | لینک  | 

به مناسبت ۸ مهر بزرگداشت مولوي فرصت را مغتنم شمرده و پندهایی از او نقل می کنم

در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمين  باش

در مهر و دوستی مانند خورشيد  باش

هنگام خشم و غضب مانند کوه  باش

در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود  باش

در هماهنگی و کنارآمدن با ديگران مانند دريا  باش

خودت باش همانگونه که مي نمايی

نوشته شده توسط سعید در ساعت 18:26 | لینک  | 

با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات ، عید سعید فطر بر همه مبارک باد 

ماه مهر، ماه محبت ، ماه .... باز شدن مدارس از راه رسید. امسال دومین سالیست که بنده هم دانش آموزی برای مدرسه رفتن دارم . همیشه اوایل مهر دغدغه تولدم را داشتم ولی الان شور و اشتیاق پسرم برای مدرسه رفتن برام جذابتر است . ضمن عرض تبریک به همه دانش آموزان عزیز به یاد گذشته شعری را تقدیم می نمایم : 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس                      

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است            

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

 تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

 همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

 کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم

 یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

 همیشه موفق باشید

نوشته شده توسط سعید در ساعت 17:58 | لینک  | 

ماه مبارک رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن شب قدر بهتر از عبادت هزار ماه است. 

التماس دعا
پیامبر(ص) در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه صلوات، تلاوت قرآن و  فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15

نوشته شده توسط سعید در ساعت 19:21 | لینک  | 

وجود دو بقعه امام زاده ابراهیم و امام زاده اسحق در شهرستان شفت این شهرستان را در زمره یکی از شهرستانهای زیارتی و ساحتی گیلان و حتی کشور تبدیل کرده است .که هر ساله بویژه در فصل تابستان پذیرای صدها هزار زائر و گردشگر از گوشه و کنار کشور می باشد.

امام زاده ابراهیم (ع) از فرزندان امام موسی (ع) و برادر اما رضا (ع) می باشد که مرقد مطهر آن بزرگوار در 30 کیلو متری شفت و در دهستان چوبر در یک منطقه زیبای ییلاقی در دامنه کوه اسلار و ونی قرار دارد که دارای یکصد خانوار ساکن و ششصد خانوار فصلی می باشد

در سال 206 قمری عده ای از امام زادگان و سادات از جمله آقا سید جلال الدین اشرف و امام زاده هاشم به قصد خونخواهی آقا امام رضا(ع) از مدینه به شهر قم مهاجرت می نمایندو سپس به قزوین و طبرستان و گیلان مهاجرت می نمایند سرخاب حاکم قزوین به تعقیب آنها پرداخته و امام زادگان نیز با آنها مبارزه می کردند  تا اینکه در مصافی آقا سید جلال الدین و امام زاده هاشم به شهادت می رسند و بقیه راهی جنگلها می شوند.

امام زاده ابراهیم به همراه برادش اسحاق و خواهر کوچکش خیرالنسا راهی شفت می شوند. و در دوراهی چوبر از هم جدا می شوند .در تعقیب امام زاده ابراهیم به همراه پیر مردی برای گذر از منطقه در دام پیر زنی گرفتار و و با زهر آن ملعون به شهادت می رسند که مقبره آن پیر مرد به بابا رکاب مشهور است و در سر راه مرقد امام زاده ابراهیم قرار دارد .و امامزاده اسحاق و خواهر گرامیش نیز با تعقیب دشمنان در منطقه ییلاقی سیاه کوه در فاصله چند کیلومتری از بقعه امام زاده ابراهیم به شهادت می رسند و مرقد این دو بزرگوار نیز زیارتگاه عاشقان و دلسوختگان آن حضرت است

عکسی دیگر از امام زاده اسحق

امام زاده ابراهیم(ع)همچون نگینی در شهرک چوبی پرتو افشانی می کند که با ویژگیهای منحصر به فرد برای هر زائری جذاب و دیدنی است.... 

 

نوشته شده توسط سعید در ساعت 11:40 | لینک  | 

 پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می‌کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی‌دانست . روزی پادشاه در کاخ قدم می‌زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می‌کرد ، صدای ترانه‌ای را شنید

به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می‌شد . پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا این‌قدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم ، تلاش می‌کنم تا همسر و بچه‌ام را شاد کنم ، ما خانه‌ای حصیری تهیه کرده‌ایم و به اندازه‌ی کافی خوراک و پوشاک داریم ، بدین سبب من راضی و خوشحال هستم

پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست‌وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست‌وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است . پادشاه با تعجب پرسید : گروه ۹۹ چیست ؟

نخست‌وزیر جواب داد : اگر می‌خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست ، باید کاری انجام دهید ، یک کیسه با ۹۹ سکه‌ی طلا جلوی در خانه‌ی آشپز بگذارید ، به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست

پادشاه بر اساس حرف‌های نخست‌وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه‌ی طلا را جلوی در خانه‌ی آشپز قرار دهند .

آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و جلوی در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه‌های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه‌های طلایی را روی میز گذاشت و آن‌ها را شمرد . ۹۹ سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا ۹۹ سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست . فکر کرد که یک سکه‌ی دیگر کجاست ؟

شروع به جستجوی سکه‌ی صدم کرد . اتاق‌ها و حتي حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد . آشپز بسیار دل‌شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه‌ی طلایی دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یک صد سکه‌ی طلا برساند.

آن شب تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا او را بیدار نکرده‌اند . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی‌خواند . او فقط تا حد توان کار می‌کرد . پادشاه نمی‌دانست که چرا این کیسه چنین بلایی بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست‌وزیر پرسید

نخست‌وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه ۹۹ درآمده است . اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند ، آنان زیاد دارند اما راضی نیستند ، تا آخرین حد توان کار می‌کنند تا بیشتر به دست آورند ، می‌خواهند هر چه زودتر یک‌صد سکه را از آن خود کنند و این علت اصلی نگرانی‌ها و دردهای آن‌هاست . آن‌ها به همین سادگی شادی و رضایت را از دست می‌دهند و اعضای گروه ۹۹ نامیده می‌شوند

موفقیت" بدست آوردن چیزی است که دوست داریم و "خوشبختی" دوست داشتن چیزی است که بدست آورده ایم

نوشته شده توسط سعید در ساعت 19:45 | لینک  | 

از «فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده انواع اتومبیل در آمریکا پرسیدند: «اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی در بساط ندارید، چه می کنید؟»

فورد پاسخ داد: «دوباره یکی از نیازهای اصلی مردم را شناسایی می کنم و با کار و کوشش، آن خدمت را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود

 

نوشته شده توسط سعید در ساعت 20:4 | لینک  | 

باسلام

انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در راه است فقط تنها چیزی که ناراحت کننده هست جبهه گیری اطرافیان و طرفداران کاندیداهاست بهر حال رای دادن وظیفه همه بوده و یکی هم رئیس جمهور همه می شود پس به فکر فردا باشیم که شرمنده دوست .همکار و ... نشیم

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکندهمین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد

نوشته شده توسط سعید در ساعت 18:24 | لینک  | 

پرتوي از سيره و سيماي فاطمه زهرا (عليها السلام)

حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)، دختر گرامي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبري، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) است. القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول ميباشد. بيشتر مورّخان شيعه و سنّي، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادي الثّاني سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه ميدانند. برخي سال سوم و برخي سال دوم بعثت را ذكر كرده اند. يك مورّخ و محدّث سنّي، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است. بديهي است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاي بزرگ تاريخ هرچند كه از نظر تاريخي و تحقيقي با ارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نميرسد. آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ مي باشد. پرورش زهرا(عليها السلام) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اي كه محلّ نزول وحي و آيه هاي قرآن است. آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايي خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند. آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اي بود كه چنين بانگي از آن برميخاست: اللّه اكبر. و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشي را در كنار خود ميديد. او در خانه تنها بود و دوران خردسالي را به تنهايي ميگذراند. دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند. شايد راز اين تنهايي هم يكي اين بوده است كه بايد از دوران كودكي همه توجّه وي به رياضت هاي جسماني و آموزشهاي روحاني معطوف گردد. حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، به عنوان بانويي نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.

لطفا ادامه دهید .جامع و کامل می باشد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در ساعت 19:56 | لینک  |